سال 1390, سال هجرت و عصیان

نفس سال به شماره افتاد و باز در آستانه فصل رویش و دمیده شدن دیگر باره روح حیات و جنبش و طراوت در طبیعت هستیم. بسیاری کارها ماند که نکردیم, بسیاری راه ها ماند که نرفتیم و بسیاری حرف ها ماند که نگفتیم و البته بسیاری درسها که فراگرفتیم و دیدیم و شنیدیم و خواندیم که انسان این مخلوق خاص خدا, تا چه حد می تواند در سعی بین حقارت و انسانیت سیلان کند, نان به نرخ روز بخورد و یا دشنه در کام نفس فرو کند و نان خود به قناعت در قاتق معرفت فرو برد.

...و جهان سرشار بود از تلاطم, در وجوه اجتماعی, سیاسی و اقتصادی از قلب اروپا تا شاخ آفریقا و از خاورمیانه تا شرق آسیا, این ها همه بود و خلاصه یک پیام و حکایت داشت که تواتر و تحرک و تغییر اصلی ترین پس زمینه ای است که نقاش هستی بر اوراق تاریخ نقش کرده است و این نیز برای خفتگان قدرت و طمعکاران ثروت سخت می آید دیدنش و یافتنش.

همچون سال های گذشته عزم کردم که سال جدید را نیز با ایده و اندیشه ای میزبانی و پیشوازی و پیشه راه کنم و آنچه حاصل شد از ساعت ها فکر که درآمد تجربه ها و دیده ها و یافته ها و سعی سالیان مکاشفه بود سفارش خویشتن و خویشان و دوستان به دو مساله فراموش شده و مغفول در میان مردمان بود.

اولی هجرت, که مفتاح باب تحرک و تغییر و اکراه از هر آنچه ایستایی و خموشی و کندی و لختی و سستی است و چشمه ای جوشان برای دیگر گونه اندیشید, آنچنان که بزرگی فرموده:"حرکت کن شاید نبازی, حرکت نکنی حتماً می بازی"

هجرت داستانی بی انتهاست برای دستیابی به هر آنچه خوبی است و بن مایه و لازمه آن اراده است و قصد و جسارت برای فهم و ترک بدی و از دیگر سو حکایت گذشتن از خوبی هایی نظیر قدرت و ثروت برای رهایی از افسار و چشم بند این دو ملازم, که یکی عامل و باعث دیگری است و هر دو اسباب کوری تا آنگاه که شخص عزیمت هجرت کند و ترک نفس تا به حق برسد به هر آنچه خداوند حق قرار داده است.

دومی عصیان, که فوران اراده است در برابر نفس و ظلم و تکرر و مُبشری بر حق گویی و عدالت خواهی, به هر اندازه که باشد, اما باشد تا فراموش نشود این سیره بزرگان که هر جایی جوری و جفایی دیدند دیوار گنگ سکوت را شکستند و حق را گفتند تا گوش سنگین جائر بشنود شاید, و به راستی آیا کسی می تواند امروز بر دوش خود بنشاند این خلق بی شمار را پیش از آنکه خود بخواهند؟ چرا که حکایت عصیان از خویشتن آغاز می شود و شایسته که ابتدا پرده ترس و ریا و حسد و... از چهره خویشتن بر درید و بر خویشتن خویش عصیان ورزید و همچون باد مخالف بر خود وزید تا پاک گردد از دورن پلشتی ها و زشتی ها و پس آنگاه دست در دست دیگر هم قطاران و هم نوایان ساز هجرت به سوی آرمانشهر را کوک کرد.

عصیان و هجرت در وجه فردی و اجتماعی سرآغاز تغییر و تحول خواهند بود و دستمایه دست یازیدن به هر آنچه در پهنه پیچیده اجتماع, اقتصاد, سیاست, فرهنگ و...برای حرکت به سوی مطلوب بدان نیاز است.

امید که سال نو, سال ترک خودخواهی ها, سال پیوستن دلها, سال فراگیری گفتگو ها, سال احترام به انسان ها و اندیشه ها و سال تحول افکار باشد و سرآغازی برای عصیان بر خویشتن که اندازه ای شجاعت می خواهد و هجرت از تن که قدری شهامت

به امید روزی که همه با هم برخیزیم و گامی فراپیش نهیم و نهالی بکاریم پربار تا سال ها حسرت نخوریم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت و تا آن روز سیب هفت سین ما سبز خواهد بود./

 

پایان زمستان 1389

فرنود حسنی