نوشته:جان وَن بِويرن / مترجم: جهانشاه ميرزابيگي          برگزيده از :سايت آينده نگر             تاريخ ارسال: 8 اسفند 1383
در اين مقاله با استفاده از تعريفهاي داده، اطلاعات و دانايي مدلي از تحصيل دانش ارائه مي‏شود. بر اساس اين مدل، دانش نمي‏تواند خارج از مغز انسان وجود داشته باشد و براي اينكه به خارج از مغز منتقل شود بايد ابتدا به صورت اطلاعات دربيابد. اطلاعات نيز از طريق اندامهاي حسي به مغز مي‏رسد و در آنجا با دانش قبلي پردازش مي‏شود. دانش جديد فقط از طريق پردازش اطلاعات در مغز حاصل مي‏شود. از بحث اين مدل در متن ديدگاههاي متفاوت نتيجه‏ گرفته مي‏شود كه در آينده كانون توجه مديريت دانايي بايد بر راهبردهاي منابع انساني كه سرماية معنوي انسان را در داخل شركتها تقويت مي‏كنند متمركز باشد. از اين بحث همچنين اين نتيجه حاصل مي‏شود كه اشاعة اطلاعات و تقسيم آن، سطح خلاقيت و نوآوري را درميان كاركنان و در تكتك آنان افزايش مي‏دهد.

كليد واژه ها: اطلا‏عات، مديريت مدل، سرماية معنوي، نوآوري
چكيده:
مديريت دانايي خيلي رايج شده است، مخصوصاً در اين دوره كه مـا در " عــصر اطــلاعات" و "عصر دانش " زندگي ميكنيم و به همين دليل مطالب بسيار زيادي در رشته هاي مختلف، از رشتةمديريت گرفته تا راهبرد، اقتصاد و علوم كامپيوتر در اين‏باره نوشته شده است. هركدام از اين رشته‏ها از ديدگاههاي متفاوت مديريت دانايي را مطرح كرده و رويكردهاي متفاوتي را براي آن در نظر گرفته‏اند، اگر چه همة آنها حول اين محور بحث مي‏كنند كه دانايي يك سرماية ارزشمند است كه بايد مديريت شود و جوهر مديريت دانايي اين است كه راهبردهايي براي انتقال دانش به افراد مناسب، در زمان مناسب و به صورت مناسب (ميلتون و ديگران،1999) فراهم كنند.
اكثر مؤلفان مديريت دانايي را فرايندي تعريف كرده‏اند كه اطلاعات ارزشمند را پيدا و آن را به دانش لازم و ضروري براي تصميمگيري و عمل تبديل ميكند. لاتي و بيرلين (2000) مطرح ميكنند كه تنها مزيت رقابتي ماندگار براي هر شركت ارزشي است كه آن شركت براي مشتريانش ايجاد ميكند. منشأ اين ارزش ايجاد و انتقال اطلاعات مهم از كاركناني است كه با مشتريان در ارتباط مستقيم هستند به كاركناني كه توانايي خلق اطلاعات جديد و مهم را دارند و مجدداً از اين كاركنان به كاركنان گروه اول براي عمل است. غالباً اطلاعات جديد مستلزم نوآوري است و از اين رو مديريت نوآوري براي اكثر شركتها از اهميت زيادي برخوردار است. نوآوري يك فرايند در حال تكوين است كه در آن سازمانها مشكلات را ايجاد و تعريف ميكنند و آنگاه دانش جديدي براي حل آنها ميآفـرينند. تـوليد و تـركيب پـيوستة دانش جمعي سـازماني تـوانايي خاصي را بـه يـك شـركت مـيدهد تـا بـتواند در بـازار بـهتر ازديگران عمل كند (براون و داگير، 1998 ).
بيشتر نويسندگان در حوزة مديريت دانايي پـيشنهاد كـردهاند كـه پـيشرفتهاي فـناوري اطلاعات ابزاريهاي لازم را براي اين مديريت فراهم خواهد كرد. بعضيها پا را از اين هم فراتر نهاده و مطرح كرده‏اند كه خلق نظامهاي مبتني بر دانش يا فناوري دانش از روشهاي مهندسي دانش، به مديريت دانايي بهتري منجر خواهد شد ( ميلتون و ديگران ،1999 )، كه در آن مهندسي دانش مستلزم تحصيل، انـباشت و كـاربرد دانـش از مـتخصصان در حوزه‏اي است كه بايد فناوري دانش براي آن توليد شود.
هـدف ايـن مـقاله ارائـة ديـدگاه متفاوتي نسبت به اين رويكرد مديريت دانايي و نسبت به كساني است كه معتقدند دانايي را مي‏توان خارج از مغز انسان به دست آورد، ذخيره كرد و به كار برد. نويسندة اين مقاله معتقد است كه دانايي نميتواند خارج از مغز انسان وجود داشته باشد و فقط اطلاعات و داده‏ها هستند كه ميتوانند بيرون از مغز وجود داشته باشند. بنابراين اول داده، اطلاعات و دانايي تعريف و بحث خواهد شد، دوم بر اساس اين تعريفها مدلي معرفي خواهيم كرد كه نشان ميدهد چگونه دانايي در مغز انسان براي پردازش اطلاعات و خلق اطلاعات جديد به كار ميرود و چگونه اين اطلاعات جديد به خارج از مغز انسان منتقل ميشود. سوم، اين مدل براي بحث بيشتر دربارة كاركرد فناوري مديريت دانايي وكاركرد اطلاعات در خلق فرايندها و محصولات در داخل "شركتهاي مبتني بر دانايي" به كار خواهد رفت. شالودة نظرية تحصيل دانايي يك مجموعه مقدمات اوليه است كه مبنايي براي تحول منطقي قضاياي مربوط به خلق دانايي، حفظ دانايي و توزيع و كاربرد آن تشكيل مي‏دهد. وضع چنين نظريه‏اي حداقل مستلزم تعريف داده، اطلاعات و دانايي است. بنابراين لازم است به سه سؤال زير پاسخ داده شود :
1. داده چيست؟
2. اطلاعات چيست؟
3. دانايي چيست؟
تعاريف داده، اطلاعات و دانايي
نمونه هايي از دادهها عبارت‏اند از عدد 9/101 يا صفت " داغ" يـا از عـلوم كـامپيوتر ميدانيم كه ذخيره‏سازي نويسه‏ها در كامپيوتر معمولاً بـا "صفر" و "يك" نـمايش داده ميشود كه اينها هم عدد هستند. در اين صورت اگر دادهها واقعيتهاي خام هستند، پس اطلاعات چيست؟ مثالدادهها را در نظر ميگيريم: عدد 9/101 در استرالياي عهد ويكتوريا؛ اين عدد مي‏تواند بسامد يك راديوي "فاكس اف. ام." يا قيمت يك ليتر بنزين بدون سرب در بعضي جايگاههاي بنزين در ژانوية 2001 باشد. ميبينيم كه معني عدد 9/101 به تنهايي اندك است يا اصلاً بيمعني است، اما در بافت معنا پيدا ميكند. همينطور اگر صفت "داغ" را در نظر بگيريم ميبينيم كـه ايـن واژه مـيتواند مربوط به پيشگويي هواي فردا يا توصيف هر چيز ديگري باشد. بنابراين اطلاعات صرفاً داده‏ها در بافت به صورت واقعيتهاي خامي هستند كه ميتوانند شكل بگيرند و اطلاعات خلق كنند. اكنون كه دادهها و اطلاعات را تعريف و توصيف كرديم بايد اين سؤال را مطرح كنيم كه دانايي چيست؟ اين پرسش ذهن فيلسوفان از افلاطون تا زمان حال را به خـود مشغول كـرده و هـنوز جـواب روشني بـراي آن پـيدا نـشده اسـت. بنابراين مثالها و پيشنهادهاي زير را نمي‏توان پاسخهاي قطعي براي اين پرسش دانست اما مي‏توان آنها را قضايايي براي ايجاد مدل در نظر گرفت. قيمت بنزين بدون سرب هر ليتر 9/101 سنت را در نظر بگيريد. اين اطلاع به تنهايي خيلي كارساز نيست. اما اگر اطلاعات بيشتري مانند قيمت بنزين در دوازده ماه پيش را اضافه كنيم مي‏توانيم استنباط كنيم كه قيمت فعلي بنزين نسبت به قبل افزايش يافته است يا كاهش. بعضيها معتقدند كه اين دو اطلاع، يعني قيمت بنزين و مقطع زماني مشخص ، دانايي هستند . اما مؤلف اين مقاله مايل است كه توجه خواننده را به اصطلاح "استنباط كردن" جلب كند. استنباط كردن توصيف فرايندي است كه در داخل مغز به وقوع ميپيوندد. يعني ارائة اطلاعات در يك گزارش يا حتي روي اين صفحة كاغذ مستلزم دانش و مهارت قبلي و شايد توانايي درك وتعبير آن است. توانايي استنباط از اطلاعات مستلزم داشتن مهارت و توانايي بيشتري نسبت به خواندن آن است، اما اگر از يك فرد بيسواد بخواهيد كه استنباط كند متوجه مي‏شويد كه حتي توانايي خواندن نيز مستلزم داشتن دانايي و مهارت كافي است. مثالهاي فراوان ديگري مانندنمودارهاي طرحوار مدارهاي‏الكترونيكي يا دستور آشپزي وجود دارند كه در آنها اطلاعات به مؤثرترين و كارآمدترين صورت كهـن ارائـه مـيشود. امـا كـساني كـه تجربة خـواندن نـدارند بـه سـختي مـيتوانند ايــن اطلاعات را تعبير كنند و گاهي حتي غيركهن است كه بتوانند از آن سردر بياورند، زيرا غالباً تعبير يك فرايند يا پديده مستلزم دانش قبلي است. بنابراين دانايي عبارت است از موجودي اطلاعات ، مهارتها، تجربه، باورها و خاطرات ، لذات (الكساندر و ديگران ، 1991)                                                                                                                                    .