نوشته شده توسط: مهندس امیریان         تماس با سردبیر:manager_ict@yahoo.com                تاریخ ارسال: 3 اردیبهشت 1384

توسعه اجتماعي فرآيندي است كه از طريق آن وابستگي هاي اجتماعي، اقتصادي و رواني
هم در گروه‌ها و هم در افراد تغيير يابد. ارتباطات بر اين فرآيند اثر عمده دارد. دامنه ارتباطات از تبادل اخبار و پيام به مراتب فراتر است. در واقع، ارتباطات فعاليتي فردي و گروهي است كه به طور عميق در محيط اجتماعي ريشه دارد و انتقال و اشتراك نظرات، عقايد و اطلاعات را دربرمي‌گيرد.
بر پايه نظرات كميسيون بين‌المللي يونسكو دربررسي مشكلات ارتباطات، نقش و وظيفه ارتباطات در جامعه موضوعات زير را دربرمي‌گيرد. (استوور، 1375، ص 26)

1ـ اطلاعات: گردآوري، نگهداري، پردازش و توزيع اخبار، داده‌ها، عكس‌ها، پيام‌ها، نظرات، اظهار نظرهايي براي شناخت و پاسخ به شرايطي محيطي، ملي، بين‌المللي است. به طور اختصار، اطلاعات به افراد اجازه مي‌دهد تا در زمينه مسائل مربوطه، تصميم مقتضي و متناسب ايجاد كنند.

2ـ جامعه پذيري: ايجاد مجموعه مشترك از دانش كه به افراد اجازه و توانايي دهد تا
 در جامعه عضو موثري باشند. از اين طريق، انسجام اجتماعي، مشاركت و درگير شدن فعالانه
در زندگي اجتماعي ارتقاء يابد.

3ـ انگيزش: برقراري اهداف و خواسته‌هاي جامعه و ترغيب و تشويق افراد به منظور پيگيري اهداف توافق شده.

4ـ بحث: تبادل حقايق و اطلاعات لازم به منظور روشن كردن نظرات متفاوت و ايجاد علاقه و اشتياق در امور عمومي جامعه.

5ـ آموزش و پرورش: انتقال اطلاعات لازم براي رشد و پرورش افكار، ساخت و پرورش شخصيت و فراگيري مهارت ها.

6ـ فرهنگ: ارائه امور فرهنگي و هنري و حفظ ميراث فرهنگي گذشته، ترغيب در ايجاد اهداف فرهنگي براي آينده و تشويق در ايجاد ارزش‌‌هاي هنري و تخيلات و خلاقيت‌ها.

7ـ سرگرمي‌ها: اشاعه و ارائه نمايش، رقص، هنر، ادبيات، موزيك، كمدي و ورزش به منظور تفريح و لذت بردن.

8ـ‌ يكپارچگي: انتقال پيام‌هاي متنوع و گسترده لازم به منظور كمك به مردم در شناخت، درك و قدرداني از يكديگر و اتحاد در تعهدات اجتماعي عام.

نقش بالقوه ارتباطات در توسعه در دو سطح مشاهده مي‌شود: فرد و گروه. در سطح فردي، نگرش انسان به تغيير نياز دارد، يعني اگر هدف اين است كه توسعه اجتماعي ممكن و انعطاف پذير باشد، داشتن جهت يا گرايش ضروري است. بايد توجه كرد كه تغيير اجتماعي سريع در افراد كاملا سنتي، خيلي ناگوار خواهد بود، زيرا گروه ها و مقامات اجتماعي، مانع تغيير مي‌شوند. بدون «تحريك رواني» افراد سنت گرا در رهايي خود از نظم اجتماعي كه بر رفتارشان حاكم است، احساس سختي مي‌كنند. بدون «انتقال فكر و نظر» به ديگران افراد سنتي مشكل مي‌توانند وضع و موقعيت ديگران را تشخيص دهند. رشد اجتماعي به داشتن توانايي استفاده از استدلال نياز دارد تا تشخيص داده شود كه در تصميم‌گيري انسان به شانس و اقبال تكيه نكند و در اين مورد، انسان بايد نسبت به سودمند بودن تغيير خوش‌بين باشد. به طور اختصار، رشد اجتماعي افراد نسبت به خود. جهان محيطي‌شان موجب تغيير در نگرش آنان نمي‌شود. در اين صورت، افراد جهان را به صورت ثابت و لايتغير در نظر نمي‌گيرند و متوجه خواهند شد كه جهان قابل شناخت و اداره كردن است، منتها بر اساس قواعد منطقي است كه افراد مي‌توانند آنها را فرا مي‌گيرند. (پيشين، 27و28)

از جمله وسايل عمده اي كه از طريق آنها مي توان به تحرك رواني، احساس يگانگي، استدلال و اعتماد به نفس رسيد آموزش و پرورش است و در اين موارد، تكنولوژي اطلاعات
 مي تواند نقش عمده اي داشته باشد. رشد تكنولوژي اطلاعات در كشورهاي كمتر توسعه يافته، بخصوص در زمينه وسايل ارتباط جمعي و وسايل كمك آموزشي سمعي و بصري موجب
 فرصت هاي تازه اي در آموزش و پرورش مي شوند. ارتباطات به ايجاد «محيط آموزشي»
منجر مي گردد كه در آن هم خود وسيله و هم موضوع بحث است. به عنوان وسيله موجب مي شود تا تعداد زيادي از مردم، بخصوص در مناطق روستايي، به مهارت هاي اوليه مجهز شوند. به عنوان موضوع يا پيكره اطلاعات به مردم اجازه مي دهد تا با يكديگر بهتر ارتباط برقرار كنند و از مراودات اجتماعي بيشتر بهره مند شوند.

بين تكنولوژي اطلاعات و آموزش، روابط روشن و متقابلي وجود دارد. ابتدا اينكه اطلاعات و ارتباطات مكمل توسعه خردمندانه است. دوم اينكه وجود اطلاعات بسيار زياد و مجموعه آنها در طبقه بندي هاي تخصصي موجب شده تا افراد به طور قابل ملاحظه اي به دانش و كاربرد آن دسترسي يابند. سوم اينكه تسهيلات پخش راديويي در بسياري از كشورها موجب تدوين برنامه هاي آموزشي خلاق گرديده و بعضي برنامه هاي آموزشي رسمي، مكمل دروس مدرسه يا دانشگاه
شده اند. چهارم، تكنولوژي اطلاعات، بخصوص وسايل ارتباط راه دور موجب مي شوند تا كيفيت آموزشي از طريق وسايل سمعي و بصري در مدرسه بالا رود.

در نهايت، موسسات آموزشي در برنامه هاي تربيتي خود، روي ارتباطات موثر تاكيد مي كنند، درحالي كه فرآيند آموزش، خود به عنوان يك تجربه در امر ارتباطات شناخته شده است.

علاوه بر تسريع در تغيير نگرش و دربرگرفتن آموزش، ارتباطات همچنان در ايجاد يكپارچگي و انسجام افراد و گروه هاي جامعه موثر است. از نظر افراد، رو به رو شدن با وسايل ارتباط جمعي و افزايش فعاليت ارتباطي، به نظر مي رسد كه به موازات هم پيشرفت كنند. بالا رفتن سطح دانش از طريق وسايل ارتباط جمعي موجب مي شود كه افراد به فكر افتند تا از طريق روابط اجتماعي آنچه را كه فراگرفته اند با سايرين در ميان گذارند و آنان را در دانش به دست آمده، سهيم كنند.

نقش وسايل ارتباط جمعي در ايجاد يكپارچگي در گروه از گذشته هاي بسيار دور
 شناخته شده است. سابقه اين موضوع به سال 1840 بر مي گردد. توكوويل، معتقد بود كه مطبوعات موجب روشن شدن افكار عمومي خواهد شد و توافق عام براي برقراري دموكراسي ضروري است.

 

بعدها دانشمندان ديگري از قبيل «لازارسفلد» و «مرتون» نوشتند كه وسايل ارتباط جمعي «تقويت معيارها و ارزش هاي اجتماعي است.» «جانو ويتز» نقش مطبوعات هفتگي و كوچك محلي را در برقراري ساخت و زيربناي اجتماعي را مطالعه كرده و متوجه شد كه توافق هاي گروهي و رشد سريع شهرها با توسعه وسايل ارتباط جمعي همزمان بوده است.

وسايل ارتباط جمعي براي ايجاد يكپارچگي افراد جامعه يك وسيله لازم است، ولي كافي نيست. وسايل ارتباط جمعي صرفا يك ابزار هستند و به وجود زيربناي اجتماعي، خطوط حمل و نقل جديد، زبان ملي مشترك و سواد بستگي دارد.

بعد ديگر توسعه اجتماعي «فرهنگ» است و منظور خلاقيتي است كه از طريق آن، انسان
 به طبيعت مي افزايد. ارتباط خود منتقل كننده فرهنگ و پايه اي براي توسعه جامعه و ملت است.

وسايل ارتباط جمعي، وسايلي فرهنگي هستند كه مي توانند در هر حال در ابعاد مختلف موثر باشند. وسايل ارتباط جمعي از يك طرف مي توانند فرهنگ بومي يك جامعه و ارتباط آن را با گذشته حفظ كند و از طرفي ديگر، مي تواند موجب سرخوردگي مردم شود و باعث از بين رفتن يا حداقل تضعيف فرهنگ بومي جامعه گردد. در نتيجه تصويري را ارائه دهد كه مهاجم و غريبه باشد. اين حالت، «تهاجم فرهنگي» ناميده شده است و بيشتر نشان دهنده سبك زندگي و ارزش هاي ناسازگار است                                                                                                                                     .