نوشته شده توسط: فرنود حسنی             تاريخ ارسال:۹ مهر ۱۳۸۴

پياده سازي، توسعه و نگهداري سيستم هاي اطلاعاتي به عنوان يکي از مهمترين فرآيندهاي کاري در مديريت فناوري اطلاعات در عصر حاضر مطرح است و از اين رو مديران و سازمان ها با چالش هاي جديدي مواجه هستند. اين چالش ها در سه حوزه سازماني، مديريتي و تکنولوژيکي قابل بررسي، تلفيق و نتيجه گيري هستند.
 سازمان

امروزه سيستم هاي اطلاعاتي با توجه به کارايي و عملکردي که دارند به عنوان بخشي جدا نشدني از سازمان معرفي مي شوند. اهميت بهره گيري از سيستم هاي اطلاعاتي به خصوص در سازمان ها و بنگاههايي بيشتر جلوه مي کند که ماهيت اقتصادي دارند و فعاليت آنها بر پايه کسب و کار است.

شاخص هايي که در پاياده سازي يک سيستم اطلاعاتي متناسب براي يک سازمان موثر هستند عبارتند از: کارکنان، ساختار، روش هاي عملياتي، استراتژي ها و فرهنگ.

همانطور که مي دانيد تمام اين  شاخص ها در لايه هاي مختلف سازمان قابل بررسي و مطالعه هستند و هنگامي که وظايف مشخصي براي کارکنان فعال در هر لايه تعريف مي شود سيستم حدود اختيارات و تعاملات هر يک از اجزا را با ديگر بخشها تعيين مي کند.

وظايف سازماني همچون توليد، فروش، امور مالية آموزش و... در سطوح مختلفي تعريف پذيرند اين سطح مي توانند از مديران ارشد شروع و به کارمندان معمولي ختم شوند. نکته اي که در اين جا سيستم به ساختار سازماني ديکته مي کند تعريف جايگاه و انتظاراتي است که هر يک از کارکنان در آن جايگاه خاص دارد.

سيستم با کارائي بالاي خود روابط و تعاملان درون و برون سازمان را استاندارد کرده و شيوه برخورد با مسائل و اتفاقات گوناگون در سازمان را پيش بيني کرده و در موقع لزوم ارائه راه حل مي کند. وجود اين راه حل هاي جامع و کامل در يک سازمان که از ويژگي همه جانبه نگري و تعامل با ساختار و تواندمندي سازمان برخوردار است نيروهاي مديريتي و عملياتي سازمان را در هنگام پياده سازي و يا انجام برنامه ها و کارها راهنمايي کرده و از بوجود آمدن نقايص احتمالي جلوگيري مي کند.

در پياده سازي يک سيستم در سازمان تقابل اصلي بين سيستم به عنوان يک چهارچوب کاري با فرآيندهاي مشخص از يک سو ( که غالباً ذهنيت افراد در شنيدن کلمه سيستم با ايجاد يک ديدگاه منفي همراه است زيرا که آنها منظور از سيستم را يک سري قواعد و قوانين خشک و سخت افزاري مي دانند) و انسان به عنوان موجودي منعطف و خلاق از سوي ديگر است.

بنابر اين يکي از اصول طراحي يک سيستم مناسب در سازمان ايجاد هماهنگي در تعامل هر چه بيشتر بين اين دو شاخص مهم است به همين دليل است که راه حلهاي سيستمي در يک سازمان مختص همان سازمان است و در سازمان هاي ديگر قابل پياده سازي نيست. بر اساس ترکيب نيروي انساني اعم از مديران ارشد، مهندسان،کارکنان عمليلتي و ... همچنين به علت ويژگي هاي فرهنگي و شخصيتي هر يک از اين افراد در يک برآيند کلي فرهنگ سازماني شکل مي گيرد که شامل نحوه مديريت، درجه رضايت شغلي، نحوه بر خورد با مشتريان و... است. به طور کلي سيستم مي تواند به فرهنگ سازماني کمک کند تا رفتارها و برنامه هاي خود را همگام با اتفاقات و رخدادهاي برون سازماني پيش ببرند.

علاوه بر اين در رويکرد درون سازماني به علت تفاوت سطح علمي و فرهنگي تقابل و عدم تعامل بين عناصر سازمان وجود دارد که اين معضل باعث ايجاد خلل در روند مديريت سازمان مي شود و جود يک سيستم جامع قادر است پيش بيني لازم را براي رفع اين گونه مشکلات بکند.